تبلیغات
stories with me - مردی که فریاد میزند ترزا Online User

شارژ ایرانسل

فال حافظ

پیچک

 

پنجشنبه 15 فروردین 1392

مردی که فریاد میزند ترزا



تو پیاده رو قدم می زدم . چند گام به عقب برگشتم . وسط خیابان دست هایم را مثل بلندگو جلوی دهانم گرفتم و رو به طبقه بالای ساختمان داد زدم :« ترزا»
سایه ام به وحشت افتاد و در زیر نور ماه زیر پاهایم مخفی شد .
شخصی قدم زنان می گذشت . دوباره فریاد زدم :« ترزا»
مرد به من رسید وگفت :
ـ  اگر بلند تر فریاد نزنی او صدای تو را نخواهد شنید. بیا باهم سعی کنیم ، تاسه می شماریم و بعد با هم فریاد می زنیم .
اوگفت : 
ـ  یک ، دو، سه 
وما هر دو داد زدیم :
ـ  ترزاااااا
گروه کوچکی از تئاتر یا کافه بر می گشتند ما را درحال فریاد زدن دیدند . گفتند :
ـ  ما هم فریاد می زنیم . 
آن ها هم در وسط خیابان به ما پیوستند و مرد اول گفت یک ، دو ، سه و بعد همه با هم فریاد زدیم :
ـ  ترزااااا .
شخصی دیگری رسید و به ما ملحق شد ، یک ربع ساعت بعد دسته ای بیست نفره در آنجا درست شد . و هر ازچند گاه شخص جدیدی به ما اضافه می شد . در تمام این مدت سازماندهی برای یک فریاد خوب آسان نبود . همیشه یکی پیش از سه گفتن شروع به فریاد زدن می کرد و یا شخص دیگری همچنان به فریاد زدن ادامه می داد.  اما در پایان هماهنگی نسبتاً مناسبی به دست آمد . موافقت کردیم  ( ت)  بایستی آهسته و کشیده ،  (ر)  بلند وکشیده و ( زا)  آهسته و کوتاه گفته شود . صدا خوب بود. اما هنوز گاهی مشاجره ای در می گرفت کمی  بعد از بین    می رفت. 
همه برای  فریاد زدن آماده بودند. شخصی که صدایش می گفت باید صورت کک مکی داشته باشد، پرسید : 
ـ آیا مطمئنی که او در خانه است ؟ 
گفتم : نه 
یکی دیگر گفت : چه بد ! کلید را فراموش کرده ای . این طور نیست ؟
گفتم : در واقع من کلید دارم .
آنها گفتند : خب چرا بالا نمی روی ؟
جواب دادم  : من اینجا زندگی نمی کنم . من در قسمت دیگری از شهر زندگی می کنم .
شخص کک مکی پرسید : فضولی مرا ببخشید ! پس چه کسی اینجا زندگی می کند ؟
گفتم : من واقعاً نمی دانم .
جمعیت یک لحظه از این موضوع تکان خورد . شخصی با صدای نوک زبانی پرسید :
ـ  لطفاً توضیح بده ، پس چرا ایستاده ای و داد می زنی ترزا ؟
گفتم : چون نگران هستم . اگر شما دوست دارید ، می توانیم نام دیگری را صدا بزنیم و یا درجایی دیگر این کار را انجام دهیم .
آنها کمی رنجیدند . فرد کک مکی شکاکانه پرسید :
ـ  امیدوارم ما را به بازی نگرفته باشی .
با دلخوری گفتم : برای چه ! 
برای تایید حسن نیتم ،  به طرف بقیه برگشتم . آنها چیزی نگفتند . لحظه ای شرم کردند . یک نفر با مهربانی گفت : 
ـ  ببینید ، یک بار دیگر ترزا را صدا می زنیم و بعد به خانه هایمان می رویم . 
بنابراین یک بار دیگر تکرار کردیم : 
ـ  یک ، دو ، سه ، ترزا !
اما چندان خوب نبود . جمعیت برگشتند به خانه ها شان ، عده ای از این سو و عده ای از سوی دیگر. تقریباً به داخل میدان رسیده بودم که احساس کردم هنوز صدایی را که فریاد می زند ( ت ـ ر ـ زا) ، می شنوم . کسی باید آنجا ایستاده باشد وفریادبزند . یک شخص سرسخت و لجوج .
 
مردی که فریاد می زد ترزا      
ایتالو کالوینو ترجمه : فرید باقری 


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What causes pain in the back of the heel? شنبه 7 مرداد 1396 08:26 ق.ظ
Great blog here! Also your website loads up fast! What web
host are you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my web site loaded up as fast as yours lol
manicure چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:31 ق.ظ
I seriously love your site.. Excellent colors & theme.
Did you develop this site yourself? Please reply back as I'm looking to create my own personal website and would like to find out where you got this
from or what the theme is named. Cheers!
manicure شنبه 12 فروردین 1396 08:38 ب.ظ
I know this web page offers quality depending articles or reviews
and other material, is there any other site which gives these stuff in quality?
manicure جمعه 11 فروردین 1396 05:06 ق.ظ
Thanks for finally talking about >stories with
me - مردی که فریاد میزند ترزا <Loved it!
آپلودسنتر عکس و فایل شنبه 17 فروردین 1392 05:40 ب.ظ
سلام
بسیار وبلاگ خوبی دارید خوشحال میشویم عکس و فایل های شما را میزبانی کنیم
آپلودسنتر عکس و فایل پی سی روم
آپلود اکثر فایل های کامپیوتری
بدون محدودیت
ثبت شده در ستاد ساماندهی
با ماندگاری همیشگی
بدون نیاز به ثبت نام
http://up.p30room.ir
با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر