تبلیغات
stories with me - عجله Online User

شارژ ایرانسل

فال حافظ

پیچک

 

پنجشنبه 17 اسفند 1391

عجله



روزی، کودکی در خیابان، مرد فقیری را دید که از ظاهرش پیدا بود، مدت هاست غذای درست و حسابی نخورده است. پسرک از مادرش خواست تا به آن مرد فقیر کمک کند. مادر که عجله داشت، دست کودک را کشید و با سرعت به طرف اتوبوس که آماده حرکت بود، دوید. ناگهان به یاد آورد که بلیت ندارد. از مسافرانی که در حال سوار شدن بودند بلیت خواست، اما آنها نیز عجله داشتند. مادر حرکت اتوبوس و همینطور رفتن فقیر گوشه خیابان را دید.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What makes you grow taller during puberty? شنبه 7 مرداد 1396 08:49 ق.ظ
If some one desires expert view about blogging then i propose him/her to go to see this web site, Keep up the nice work.
BHW چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:06 ب.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
BHW جمعه 11 فروردین 1396 11:38 ب.ظ
Thanks in favor of sharing such a good thought, article
is fastidious, thats why i have read it completely
manicure پنجشنبه 10 فروردین 1396 11:13 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an nervousness over that
you wish be delivering the following. unwell unquestionably come further formerly again as exactly the same nearly very often inside case you shield this hike.
ماه شب13 پنجشنبه 17 اسفند 1391 06:16 ب.ظ
آخـــــــــــه... بی چاره اون مرده :( کاشکی اونجا بودم بهش غذا میدادم :( حالا از گشنگی چی کار کنـــــــــــــــــه؟ :"(
Sherlock Holmes پنجشنبه 17 اسفند 1391 01:24 ب.ظ
قالب وبلاگ تازه مبارک ... مطلب هم خیلی عللی بود ... متشکر .
Hiva پاسخ داد:
خواهش میکنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر