تبلیغات
stories with me - راز آواز (قسمت اول) Online User

شارژ ایرانسل

فال حافظ

پیچک

 

یکشنبه 26 شهریور 1391

راز آواز (قسمت اول)



اول تنها آوازی آهسته بود، گمشده میان شاخه های درختان.
بعد از کمی دورتر، جیرجیر دیگری به گوش رسید.
و سپس، یکی پس از دیگری،
صد ها، هزار ها و میلیون ها جیرجیرک، فضای کوهستان را با آوازشان پر کردند.
آوازی بسیار زیبا، موزون و هماهنگ!
برگ به برگ، شاخه به شاخه، درخت به درخت،
هر شکافی و سوراخی از موسیقی لبریز شد،
و دیگر هیچ کنج ساکتی و فضای بی آوازی باقی نماند.
آن ها ساعت ها و ساعت ها بی خستگی،
خواندند، چون آوازخوانی مهم ترین کارشان بود.
وبا آوازشان گردو ها درشت تر می شدند و می رسیدند،
هندوانه ها قرمزتر و شیرین تر می شدند.
و انجیر ها هم دلگرم بودند که بزودی مثل قند شیزین می شوند.
و هر چه غم و اندوه بود از آنها دور می شد، خیلی دور، 
و آن تابستان طلایی و رنگارنگ از گل های زیبا و خوشبو،
زیباترین تابستان ها می شد.
اما شیر کوهی که خار تیزی در پایش فرو رفته بود،
خشمگین تر از همیشه از راه رسید.
و در حالی که نگاهش را به نزدیک ترین جیرجیرکی بر تنه درخت گردویی نشسته و با تمام وجود آواز می خواند، دوخته بود،غرش کنان فریاد زد:
-دیگر آواز خواندن بس است، جیرجیرک!
جیرجیرک هراسان دست از خواندن کشید.
-به دوستانت هم خبر بده که از امروز آواز خواندن ممنوع است و دیگر هرگز نمی خواهم صدایتان را بشنوم.
و بعد چنان غرید که انگار می خواست همه جیرجیرکهای دنیا را ساکت کند.
کوهستان یکباره در سکوت فرو رفت.
-خوب شد! حالا می شود در آرامش زندگی کرد.
همین موقع، موش خرمایی از لانه اش بیرون آمد و گفت:
- آفرین جناب شیر! واقعا با آن همه سر و صدا نمی شد زندگی کرد!
شیر کوهی گفت:
- در این کوهستان اصلآ آرامش نداشتیم،... اما از این به بعد داریم.
-چه سعادتی، جناب شیر! پس شما هم آواز خواندن را کار احمقانه ای می دانی و به علاوه آن ها همیشه زیر می خوانند.
- ولی دیگر تمام شد. قانون، قانون است!
موش خرما گفت:
- البته که همین طور است! قانون، قانون است!
                                                                                                 پایان قسمت اول، منتظر قسمت بعدی باشید


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain شنبه 18 شهریور 1396 09:30 ق.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added"
checkbox and now each time a comment is added I get three
emails with the same comment. Is there any way you can remove me from that service?
Many thanks!
http://line-groups.mihanblog.com شنبه 10 تیر 1396 02:35 ق.ظ
What a information of un-ambiguity and preserveness of precious experience regarding unpredicted feelings.
jacalyngretz.wordpress.com سه شنبه 2 خرداد 1396 10:50 ب.ظ
After looking at a number of the articles on your web
page, I honestly like your technique of blogging. I book-marked it to my bookmark webpage list and will be checking back soon. Please
visit my web site as well and tell me how you feel.
BHW چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:02 ق.ظ
I like the valuable information you provide in your articles.
I will bookmark your weblog and check again here regularly.

I'm quite sure I will learn many new stuff right here!
Good luck for the next!
mobina دوشنبه 27 شهریور 1391 06:52 ب.ظ
20 20!
ye vaght be ma sar nazani!
Hiva پاسخ داد:
میزنم گلم
زهرا دوشنبه 27 شهریور 1391 01:56 ب.ظ
اینجــــا مــــــن هستــــم؛

سکـــوتـــی محــض،

سکــــوتــــی شکستـــه و درهـــم

بخـــاطر هـــر روز نـــدیـــدن تـــو

اینجــــا مــــن هستـــــم ؛

تهــــی از زنـــدگــــی و روزمــــردگــــی ،

خالــــی تــــر از همیشــــــــه؛

بــــا کلافــــی درهــــم و پیــــچ در پیــــچ

معنــــی سکــوتـــم را بــا چشمـــانــم بـــرایت بـــارها فـــرستـــاده ام

اینجــــا مـــن هستــــم

بــــا آوازی کــــه هـــرگــــز نشنیـــــدی

مـــــن هستـــم و ســــازی مبهــــم

اینجــــا مــــن مــــانــــده ام

تنهــــا در پــــس انــــدوه صــــدای کهنــــه ســــازم

مــــن هستـــم و گلــــی پـــرپــــر شـــده از عشقـــی کــــور

مــــن هستــــم و یکــــرنگــــی شکستــــــه ام

اینجــــا در شهـــــری دور مــــن مــــانــــده ام

بـــــه انتـــظار هــــر لحظــــه کـــه میـــایـــی

در شهــــری خـــاک گــــرفتـــه و غـــروبـــی تنـــگ ،

کــــه سینــــه ام را هـــــر آن مـــی درد

اینجــــا مــــن مــــانـــده ام

و ســــرمــایـــی کـــه استخـــوانـــم را داغـــون کـــرده اســـت

مــــن هستـــــم و سیمــــایـــی شکستــــه تــــر از همیشــــه

اینجــــا مــــن هستــــم

و خیـــــال همیشگــــی چشمــــان تــــو،

حتـــــی کلمـــات هـــــم دگـــــر از نــــوشتــــن دردهـــایــــم عــــاجـــزنـــد...
Hiva پاسخ داد:
بسیار زیبا بود ممنون
Sherlock Holmes دوشنبه 27 شهریور 1391 10:28 ق.ظ
یعنی قیافه من این شکلیه ؟ بابا من شکسپیر رو گذاشتم تو جیب کوچیکم ! گاهی اوقات جملات قصار و منطق همدیگر رو همراهی می کنن ... اصلا هم متضاد نیستن ... راستی شما چند سالتونه به این منابع قوی داستانی دسترسی دارید ؟
Hiva پاسخ داد:
تو پست پست ثابت وبلاگت بهت میگم و این منابع کتاب های دوران جوانی پدرم هستند :)
زهرا دوشنبه 27 شهریور 1391 09:17 ق.ظ
همینطوری خوشحالم که ازم ناراحت نیسی


Hiva پاسخ داد:
اها منم خوشحالم :)
Sherlock Holmes یکشنبه 26 شهریور 1391 06:56 ب.ظ
آری ... و من مانده ام و داستانی بی پایان .. داستانی از اعماق نیزه های تیز خورشید و گرمای لذت بخششان .... داستانی درباره ی حیوانات یک کوه و شاه بی صدایشان ...
Hiva پاسخ داد:
بهت نمیخورد بتونی همچنین جملاتی رو بکار ببری.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر