تبلیغات
stories with me - مرده ها برهنه می خوابند (قسمت آخر) Online User

شارژ ایرانسل

فال حافظ

پیچک

 

یکشنبه 23 مهر 1391

مرده ها برهنه می خوابند (قسمت آخر)



- هوا چه سرده، لامصب!
- ببریمش مریض خونه!
- اینکه دیگه قلبش نمی زنه! ادریس مرده!
  حوالی غروب که جنازه ادریس را بردند مسجد حسن پاشا و توی یکی از اتاقک های خالی و تاریک طبقه اول گذاشتند تا صبح گواهی فوت و ترتیب کفن و دفن او را بدهند. ابر های نیلی در دل هم فرو می رفتند و هوا بوی باران می داد.
  پاسی از شب گذشته بود. باران ریزی از آسمان صاحب آباد فرود می آمد. روی گونی های لپه و عدس و ماش برزنت کشیده بودند. صفر شب پا توی  پیت حلبی آتش روشن کرده بود و هر از گاهی سوت می زد. سرش را از ته می تراشید و تابستان و زمستان کلاه پشمی سرش می گذاشت. همانطور که تخته های سوخته را داخل پیت به هم می زد، به نظرش رسید سایه ای اندازه یک سگ در طبقه دوم دید که پرید به پشت بام. قلبش تندتر زد.
- این وقت شب؟! نکنه خیالاتی شدم!
بلند شد. چماقش را برداشت و دوید. پشت سر هم سوت می زد! نعره می کشید. دم دو پله سنگی به محوطه حیاط پر درخت مسجد حسن پاشا می رفت ایستاد و نفسی تازه کرد. چراغ قوه را روشن کرد و نور آن را انداخت به در بسته مسجد. باران ریز در ستون نور بهتر نمایان ش. به نظرش صدای افتادن چیزی را شنید. مهره های پشتش تیر کشید.
- کی می خواد از مسجد دزدی کنه؟!
  بی خیال شد و برگشت سر پیت آتش، غافل از آنکه سایه ای چالاک خزید سمت اتاقکی که جنازه ادریس آنجا بود. دو کله کنار هم  از لبه پشت بام سایه را می پاییدند و از او چشم بر نمی داشتند...
  فردای آن روز داستان رفتن مقی پیش جنازه ادریس در همه صاحب آباد پیچید.
- شرط بسته سر پنجاه تومن و رفته نیم ساعت کنار ادریس خوابیده!
  حسن میدان از این کار پسرش برزخ شده بود. در به در دنبال او می گشت تا کتکش بزند.
باران ریز بند آمده بود و آفتاب به نیمه نرسیده، ادریس در سینه قبرستان برای همیشه خوابیده بود، اما هیچ اثری از مقی نبود
                                                                               منبع: 35 داستان برای نوجوانان
                                                                                                          نویسنده: عبدالمجید نجفی
                                                                                                                نشر :قدیانی


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
confidential std test یکشنبه 19 شهریور 1396 09:17 ب.ظ
توحش استدلال های صدا روح خوب را حفظ کن
phone psychic reading یکشنبه 19 شهریور 1396 08:50 ب.ظ
من نمیتوانستم از نظراتش مقاومت کنم کاملا نوشته شده است
cheap psychic readings یکشنبه 19 شهریور 1396 07:42 ب.ظ
این اولین بار است که من اینجا را دیدم و من واقعا لذت بردم که همه چیز را در یک مکان واحد بخوانم.
std screening near me جمعه 17 شهریور 1396 02:16 ق.ظ
سلام! من می توانستم سوگند یاد کنم قبل از دیدن این وبلاگ، اما بعد از نگاه کردن به
چند مقوله متوجه شدم که برای من تازه است. با این وجود،
من مطمئنا خوشحالم که من آن را کشف کردم و من آن را نشانه گذاری می کنم و اغلب به بررسی آن خواهم پرداخت.
chaturbate token hack forum شنبه 14 مرداد 1396 11:56 ب.ظ
Whats up this is kinda of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with
HTML. I'm starting a blog soon but have no coding knowledge so I wanted
to get advice from someone with experience.
Any help would be greatly appreciated!
eveliaturrietta.blog.fc2.com پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 07:44 ق.ظ
If you desire to get a great deal from this post then you have to apply these techniques to your won webpage.
BHW سه شنبه 29 فروردین 1396 02:20 ب.ظ
It is appropriate time to make some plans for the future and
it's time to be happy. I've read this post and if I could I wish to suggest
you some interesting things or suggestions.

Perhaps you could write next articles referring to
this article. I wish to read even more things about it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر