تبلیغات
stories with me - مرده ها برهنه می خوابند (قسمت اول) Online User

شارژ ایرانسل

فال حافظ

پیچک

 

شنبه 22 مهر 1391

مرده ها برهنه می خوابند (قسمت اول)



ادریس حمال بود. صورتش مثل روسای قبایل سرخ پوستی بود. دماغ بزرگ، چین های پیشانی و ابرو های پر پشت چهره او را ترسناک نشان می داد. اما ادریس که خیلی ها به او انگلیسی می گفتند، کم حرف بود. بیش از بیست سال پیش از روستای آخیر جان آمده بود صاحب آباد و شده بود باربر. برای خودش آب و ملکی داشت اما از تابستانی که زنش، چیچک خانیم، را کنار گندم مزار، مار سمی نیش زد، سر به بیابان گذاشت. - تفنگ برنو مال کدخدا بود. اولش نمی داد. اما بعد که دید راستی راستی سرش رو می برم. تفنگ رو که می داد رنگش مثل صورت مرده ها بود، سفید سفید. منم با هملان تفنگ راه افتادم تو بر و بیابون و آخر سر لانه مار را پیدا کردم و با سه گلوله نفله اش کردم. اما فایده اش چیه؟ چیچک خانیم رفت که رفت! حالا می دونم جفت مار همه جا دنبالم می گرده و یه روزی پیدام می کنه.
  صدا در گلوی ادریس شکست و چشم های سیاهش به اشک می نشست. آن روزهای سرد پاییز بود. ادریس گ.نی های صد کیلویی لپه را از پای کامیون برده بود تا مغازه حاج وهاب که بغل مسجد حسن پاشا بود.
  خیس عرق بود ادریس. بخار کم رنگی از کنار گوش های بزرگش به هوا بر می خاست.
- از حموم در اومد و آخر وقت بود که اومد قهوه خانه. دو تا چایی بزرگ لیوانی خورد. هنوز چایی دوم تموم نشده بود که لیوان از دستش افتاد و هزار تیکه شد!
  احمد آقا با موی سر و سبیل نقره ای از کار افتادن قلب ادریس رو اینجوری تعریف کرد. محرم شاگرد قهوه چی هم هی قسم می خورد که ادریس فقط یک کلمه گفت: مار!
  ادامه؟ زرنگین؟ تا فردا بشینین فکر کنین بعدش چی میشه؟ دوست دارم به تکاپو افتادن تون رو ببینم


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
http://donaldgood42.snack.ws/hammer-toe-pain-at-night.html سه شنبه 17 مرداد 1396 09:29 ق.ظ
Hi there! This is kind of off topic but I need some advice from an established blog.
Is it difficult to set up your own blog? I'm not very
techincal but I can figure things out pretty quick.
I'm thinking about making my own but I'm not sure where to begin. Do you have any tips or suggestions?
Cheers
Lorena سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 02:18 ق.ظ
Tremendous issues here. I'm very happy to see your article.
Thanks so much and I'm taking a look forward to touch you.
Will you kindly drop me a mail?
Jannette دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:56 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning this post and
also the rest of the site is really good.
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:17 ق.ظ
Magnificent site. A lot of useful information here. I am sending it to several buddies ans also sharing in delicious.
And of course, thanks in your sweat!
sahar شنبه 16 دی 1391 11:23 ق.ظ
اگه داستان داشته باشیم حاضری تو وبلاگ نمایش بدی؟ راستی چند سالت هست؟
Hiva پاسخ داد:
خوشحال میشم اگه بتونم داستانتون رو بخونم و در صورت امکان اونو بذارم.
salma جمعه 28 مهر 1391 03:00 ب.ظ
سلام وبلاگ جالبی دارید من لینکتون کردم خوشحال می شم من رو با این عنوان لینک کنید:
happy*birds
Hiva پاسخ داد:
حتما :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر