تبلیغات
stories with me - دیوژن و پسرک Online User

شارژ ایرانسل

فال حافظ

پیچک

 

سه شنبه 18 مهر 1391

دیوژن و پسرک



دیوژن فیلسوف که شب ها توی خمره می خوابید، از مال دنیا تاس رنگ و رو رفته ای داشت که با آن آب می خورد. یک روز کنار رودخانه رفت تا با تاس آب بردارد. پسرکی را دیدکه خم شده بود و با دست آب می خورد.
 استاد از نادانی خود شرمنده شد و در برابر دانایی پسرک سر خم کرد. با خودش گفت: «وقتی دست چاره این کار است، چرا با تاس آب بخورم؟»
تاس را دور انداخت و توی گودی دستش آب خورد. پسرک تاس را برداشت و به راه افتاد. استاد متحیر مانده بود به خود آمد. دنبال پسرک رفت و گفت: « ای پسر دانا. به من بگو آن تاس به چه درد تو می خورد؟»
پسرک گفت: «ای پیرمرد بیچاره. وقتی تاس چاره این کار است، چرا با دست آب بخورم؟»
دیوژن تکان نخورد. جهان در برابر چشمانش درهم و برهم شد.
                                                                             پوروین محسنی آزاد


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
feet problems شنبه 18 شهریور 1396 05:35 ق.ظ
Hello very cool website!! Man .. Excellent .. Superb ..
I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?
I'm satisfied to search out so many helpful information here within the put up,
we need develop more techniques on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
foot pain شنبه 18 شهریور 1396 04:58 ق.ظ
This paragraph provides clear idea for the new viewers of blogging, that genuinely how to do blogging.
berniecebelcastro.jimdo.com چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 03:26 ق.ظ
I could not resist commenting. Well written!
BHW جمعه 25 فروردین 1396 05:45 ق.ظ
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News.

Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
BHW شنبه 12 فروردین 1396 07:38 ب.ظ
Hello! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of folks that I think would really appreciate
your content. Please let me know. Thanks
Sherlock Holmes پنجشنبه 20 مهر 1391 02:54 ب.ظ
آهان !
Hiva پاسخ داد:
:) ببخشید چند روزی اینورا نبودم واسه همین چند روزی پست نداشتیم ببخشید دیگه یه جوری سعی میکنم از خجالتتون در بیام :(
Sherlock Holmes سه شنبه 18 مهر 1391 01:53 ب.ظ
واقعا داستان قشنگی بود ولی فکر کنم آخرش رو دستکاری کردید نه ؟ (درهم برهم ؟) :)
Hiva پاسخ داد:
نه دستکاری نکردم تنها داستانی که دستکاری کردم و یک خطش رو ننوشتم داستان چشمهای آبی بود که بنظرم بهتر میشد نباشه البته هیچ تاثیری در محتوای داستان نداشت. من خودم اخر داستان از این کلمه متاثر شدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر